اززلفای پا فیلیش خوشم می آد.بعضی وقتها منشی می شه، چون خانمها زود باید برن و کار اغلب تا شب طول می کشه .

جای زن شب کجاست ؟ تو خونه .و جای مرد؟ به خیلی چیزا بستگی داره.

یه جورایی شبیه به خواننده های انگلیسی دهه هفتاده، ولی چیز زیادی نیست.

-”رو پشت بوم نرو دوربین داره”

رو پشت بوم نمی رم دوربین داره .رو پشت بوم نمی رم،چرا برم؟ چرا باید روی بوم برم ؟ چون دوربین داره.امروز روز آرومی نیست.اغلب اوقات همه چیز داره می چرخه.رو پشت بوم نمی رم از پله ها نمی شه مستقیم رفت پایین ،چون چوبی نیست.بعضی وقتها باید بپیچم دوباره برم پایین بپیچم دوباره برم پایین دوست دارم این کار رو.و خوشبختانه پله هاش زیاده .کاش می شد همه ی روز از پله ها برم پایین بپیچم برم پایین بپیچیدم برم پایین .

-”سلام”

-”سلام”

بپیچم برم پایین – دوباره با آسانسور بیام بالا.

-”سلام”

-”سلام”

از این به بعد سر تکون می دم اینا وقت آدم رو می گیرند.

-”سلام”

-”سلام”

آسانسور طبقه ی هشت ، پانزده ، بیست و پنج و بالاخره بیست و شش ،چون مدیر عامل اونجاست وای می ایسته .خیلی وقتها به خودم می گم من از یک کارگر مشکوک ترم و الا می تونستم برم رو پشت بوم .خوبه که من مشکوکم.

چند بار سلام می کنی آقای عزیز! تو یه روز چند بار سلام می کنند .چند بار !

اگر می شد که با صدای بلند  اینا رو به این مرتیکه بگم کمی خنک می شدم.

“آقای مهندس چرا سیستم من بالا نمی آد؟”

خیلی خوب چون دختری برات درستش می کنم ولی همین یه بار دفعات دیگه یه چیزایی هم می خوام .

-”ببخشید می تونم بشینم “

و اینکه چرا تو هم نمی تونی بشینی حرصم رو در می آره. مانیتور - شرکت خودروسازی و ابزار آلات سنگین 134-789 سری ب- شبیه تابلوهای بزرگراه ، سفید تو پس زمینه ی سبز ، LG

چراغش چرا خاموشه ؟! زنیکه فکر کرده من خرم ،فکر کرده نمی فهمم،

شوخیت گرفته آبجی ! ما خودمون قورباغه رنگ می کنیم جای قناری می فرو شیم. چیز دیگه ای می خوای راست حسینی بگو ، خلاص کن خودت رو .ادیپ می گیری هان .

-” مانیتور خاموشه خانم. ”

-”اِ ! دست شما درد نکنه اصلاٌ حواسم نبود .”

حتماٌ حواست پیش یه چیزی هست . یه کسی یه مطلبی یه موضوعی .

-” سلام”

-”خواهش می کنم.”

این چرا این وری رفت فقط به پنج دقیقه سیگار  کشیدن ما گیر می.آقا هر وقت بخوان می تونند تشریف ببرند.

-”چطوری تو؟”

-”خودت چطوری تو؟”

نمکدون!هنوز یادم نرفته چرا حقوقت صد تومن از من بیشتر ه.

-”کجا می ری؟ اگه می ری مغازه یه ماست هم واسه من بگیر”

-”مغازه نمی رم ، دکه، سیگار بکشم”

-”چی کار کنی؟”

-”سیگار”

-”وایسا ببینم”

چه نرمی گرمی کاش جای بازوم بودم .

-”ببخشید خانم ببخشید”

-”هوی ! با توام وایسا ، بیا از پله بریم پایین ببینم چی می گی تو .مگه تو سیگار می کشی ؟ ”

-”نه”

-”تو گفتی بکشم”

-” نه بخرم”

-” واسه کی”

-”واسه آقای رئیس”

-”آهان !بله! بله! ببین چند نخ هم مارلبرو پایه بلند واسه من بگیر”

-”چند نخ؟”

-”حالا که می گیری یه پاکت ،ارزون تر در می آد.”

-”خوب ، پول بده.”

-”مگه از تنخواه شرکت نیست؟”

-”نه از جیب خودمه.”

-”آهان!خوب ،‌نه نمی خوام ،‌نگیر ،سیگار دارم ، من از پله می رم پایین.”

-”چرا مگه می ری بیرون”

-”آره می رم ماست بگیرم”

پله خوبه.پله خوبه .می رم پایین می پیچم می رم پایین بعد می پیچم . می پیچم می رم پایین

-”سلام”

-”سلام”

می پیچم می رم پایین.

-”سلام”

-”سلام” .کی با هم آشنا شدیم ما . . . آهان موقع آموزش که مجبورت کردم تا 8 شب بمونی.کاشکی پدر نداشتی یا لااقل اون شب نداشتی که نگرانت بشه و دنبالت بیاد .من آخرش نفهمیدم تو چطوری اینجا ماتیک می زنی  تو شرکتی که آدم سالی به سالی یه تار مو هم نمی بینه .

هی بپیچم برم پایین، هی بپیچم برم پایین. پارکینگ ! دیگه نمی شه پیچید چون دیگه پایین تر نداریم.خوب بیا  حدس بزنیم ، ماشین مدیر عامل امروز چه رنگی می تونه باشه . قرمز ، سیاه ،‌نوک مدادی.

-”سلام غلوم ،‌حالت چطوره ،‌چرا دراز کشیدی این وقت روز ،‌حالت بده.”

-”نه عمو ! نری راپرت بدی ”

-”به کی راپرت بدم مگه قراره شما همیشه سر پا وایسین؟”

-”چه می دونم به این یارو بی پدر بگو که زیر کولر صب تا شب می شینه غذا شو می زارن دهنش بعد به ما می گه همیشه باید سر و پا باشیم کسی به ماشینها دست نزنه. آخه این همه جسد تو این زندون،نگهبان می خواد چیکار،‌حالا می تونم بخوابم.”

-”رئیس تأسیسات؟”

-”کوش؟کجاست؟”

-”هیچ جا بابا جان .می گم منظورت اونه؟”

-”ترسیدم عمو.آره اون نره خر رو می گم. تو نمی تونی این قراضه را عوض کنی. ”

-”سوار نمی شن .نمی شه با ماشینای  دیگه راحت مسافرکشی کرد.تازه من پولم کجا بود؟!”

-”تو که مهندسی پول نداری ،امثال ما هم که یالا بتونیم هر شب شام بخوریم.پس کی این وسط داره ؟! .... ”

-”بی خیال غلومی بگیر بخواب”

 

بارون زده .همه جا خیسه.مطمئناٌ از پل هوایی نمی رم حتی اگر زیر ماشین برم .این همه پله رو بالا رفتن ضررش بیشتر از مردنه.چه پیچی هم داره ، تنده .

پیچ داره ، اِ! پیچ داره .خوب شاید بیارزه از اون ورش بپیچم بیام پایین.ولی کاش حد اقل یه ورش آسانسور داشت ،عیب نداره تحمل می کنم.

-”سلام ،حالت خوبه می خوام باهات حرف بزنم.”

-”صدات خیلی آشناست شرمنده که نمی تونم ببینمت.من از پله بالا رفتن زیاد خوشم نمی آد.اسمت رو بگو. ”

-”آسمون”

گم شو . گم شو .چی می خوای از جونم ، پنج سال تموم یه آب خوش نذاشتی از گلوم پایین بره.من نمی تونم ببخشمت نه نمی تونم .

-”می شه وایسی”

-”باید برم ماست بگیرم.عجله دارم.بچه ها منتظرند.”

-”چشمات رو چرا باز نمی کنی؟پله هاش لیزه”

نمی تونم با تو دیگه وقت تلف کنم . هنوز چشمات بزرگه؟ دستم رو می گیری؟اَه! ابله شدم دوباره .اون حتی چشم بسته می تونه منو دیوونه کنه،اینجا چیکار می کنه ؟ اصلاٌ شوهرش کجاست ؟ باهاشه؟ بپرسم؟ نه ولش کن بابا حوصله ندارم.

-”مواظبم امری نیست؟!”

-”نه!نه! تو باید الان بپیچی . نه اون وری نه!مواظب باش،نه!”

وقتی اولین بار زدم بیخ گوشت همین جوری جیغ زدی .هیچ وقت از بارون خوشم نمی اومد.نمی خوام از پله ها بالا برم ترجیح می دم همیشه برم پایین.

 

-”مُرد؟”

-”نمی دونم .تو چرا آخه این همه بهش پول قرض دادی ؟”

-”مُرده فکر کنم تکون نمی خوره”

-”بریم زود بریم تا کسی ما رو ندیده. ”

-”مطمئنی مُرده؟”

-”بریم اینقدر حرف نزن، بریم.”

 

 مرداد ۸۴

پنج‌شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1387