خانه عناوین مطالب تماس با من

نوا نهفت

نوا نهفت

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • بگذار
  • لبه ی پرتگاه
  • سکوت
  • کافه گرا
  • دوری
  • دوگانه
  • عاشقانه
  • سکوت سنگین
  • دوستی
  • دیالکتیک
  • خستگی
  • ولگردی
  • تکرار لحظه ها
  • گل کاغذی
  • صعودی تلخ
  • روزمرگی
  • رهایی
  • درد سرد
  • قفس از دور
  • تصاویر
  • بیا
  • گذران
  • اعتراف
  • درد دل
  • سرای کهن
  • آیا دیدار
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • سیاهی
  • سه ضرب
  • [ بدون عنوان ]
  • گردش
  • رویارویی
  • دور از دست آفتاب
  • دوباره
  • شرح
  • تداوم
  • آغاز جدایی
  • عاشقانه
  • تعامل
  • چراغ ملکی
  • ایطال
  • موعود
  • سایه ها
  • تقابل
  • از مرز گذشته
  • نصیحتی کنمت
  • من بی تو

نویسندگان

  • حبیب 131

بایگانی

  • شهریور 1404 6
  • مرداد 1404 2
  • تیر 1404 2
  • خرداد 1404 2
  • اردیبهشت 1404 1
  • فروردین 1404 1
  • بهمن 1403 9
  • فروردین 1403 1
  • مهر 1402 1
  • خرداد 1402 1
  • اردیبهشت 1402 4
  • اسفند 1401 1
  • بهمن 1401 1
  • آذر 1401 1
  • آبان 1401 1
  • مهر 1401 1
  • تیر 1401 3
  • خرداد 1401 1
  • اردیبهشت 1401 1
  • آبان 1400 1
  • شهریور 1400 1
  • آذر 1399 2
  • مرداد 1399 1
  • آذر 1397 1
  • مرداد 1397 1
  • خرداد 1397 1
  • اسفند 1396 1
  • بهمن 1396 1
  • دی 1396 1
  • آذر 1396 5
  • شهریور 1396 1
  • مهر 1395 1
  • مرداد 1395 1
  • خرداد 1395 1
  • اردیبهشت 1395 1
  • دی 1394 1
  • مرداد 1394 1
  • تیر 1394 2
  • خرداد 1394 1
  • خرداد 1393 2
  • فروردین 1393 1
  • اسفند 1392 1
  • آذر 1392 1
  • مرداد 1392 2
  • اردیبهشت 1392 2
  • دی 1391 1
  • آذر 1391 2
  • اردیبهشت 1391 1
  • فروردین 1391 1
  • دی 1390 1
  • مرداد 1390 1
  • فروردین 1390 1
  • بهمن 1389 2
  • دی 1389 2
  • آذر 1389 2
  • مرداد 1389 1
  • تیر 1389 3
  • فروردین 1389 2
  • اسفند 1388 2
  • بهمن 1388 3
  • آذر 1388 1
  • شهریور 1388 2
  • مرداد 1388 3
  • تیر 1388 3
  • خرداد 1388 2
  • اردیبهشت 1388 3
  • دی 1387 1
  • مهر 1387 1
  • خرداد 1387 4
  • فروردین 1387 2
  • بهمن 1386 1
  • دی 1386 2
  • آبان 1386 1
  • مهر 1386 1
  • شهریور 1386 1
  • فروردین 1386 1
  • اسفند 1385 1
  • بهمن 1385 1

آمار : 55920 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • بگذار شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1404 18:33
    بگذار تا بشکفد این بار این نهال بگذار تا سر ببرد سوی آسمان پیش از جوانه نکش پیش از سپیده ببخش آندم هزار میوه و گل هردم نسیم خنک از بین شاخسار حتی اگر که آب را می کنی دریغ یا آن زمان که خاک را می دهی به باد طغیان ریشه هاست مرام نهان عشق هنگام آفتاب بازآ و بربتاب اردیبهشت 1404
  • لبه ی پرتگاه شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1404 18:28
    بی هیچ بهره ای از عواطفی که انسان را از لبه پرتگاه بر می گرداند صدای یأس که در کوه های دور تکرار می شود دشت بی آب و علف تنها منظره ای که می بینی و خورشید تنها گلی که می چینی دوباره نگاه می کند از آن بالا پس پشت بر سنگ ردپا نمی ماند و این زیباترین هدیه است بی اثر از پرتگاه پرواز می کند تنها با جابجایی هوایی که حجم...
  • سکوت شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1404 18:22
    تمام ضربات به درستی نشسته بودند کبودی ها داغ بودند و گل ها در حیاط لگدمال درد زخم ها، آخرین چیزی بود که به یاد می آمد ولی آخ تنهایی تنهایی تنهایی کلام چرک آخرین چیزی که به خاطر می ماند آخ تنهایی تنهایی تنهایی سکوت تنها کلامی که شنیده می شد و تنهایی، قلب را خراش می داد شهریور 1404
  • کافه گرا شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1404 18:18
    زنی هستم کافه نشین زن کافه ها و همسرم احمق ترین عشاقم من با قهوه ام و مردان گذرا کافه نشینم من با میزی مخصوص سیگارم بهترین سیگار کافه است هیچ کدام شبیه پدرم نیستند مردان گذرا زنی هستم کافه نشین، شبیه مادرم با زیرسیگاری خونین با ته سیگارهای خورده شده زنی گذرا ولگرد شب های نامفهوم با زخم عمیق تنهایی و دیوارهایی سرخ از...
  • دوری دوشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1404 09:02
    آن اندازه نبودی که چراغی روشن کنی و نه آن مقدار که چای سرد شود تو پایان دیگری و فراموشی تکه تکه های من بند بند وجودم رهایی برگی بر آب گذران سریع ابری از روی مهتاب آنقدر نبودی که بشنوی و‌نه آن مقدار که اشکی ببینی تقدیر تباه دوباره ای و مطلق غم های ای شوق گذرا ای تصمیم ناگهانی ای فلسفه ی این همانی زخم تازه فاصله ی بیش...
  • دوگانه یکشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1404 15:48
    هنر تو چیست؟ با آب ها حرف می زنم به دریا نگاه می کنم در تاریکی شب هنر تو چیست؟ انسانی نو می سازم به سختی چون خودم و پدرجد عاشقش کدام راه را می روی ؟ راه نمی روم مجذوب امواجم کنار آب ایستاده ام به کجا می روی؟ به دنبال پاهای کوچک فرزندم به رهایی خنده هایش همه جا هر جا آنقدر که خسته شود و‌جهان از چشمانش بی نصیب بماند به...
  • عاشقانه سه‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1404 22:55
    عشق معجزه می کرد همچون درخت انجیری که سیب می داد چون شمعی که در تندباد می درخشید خورشیدی که شب ها می چرخید همچون نیلوفری که پرواز می کرد پروانه ای که صبح را آواز می کرد همچون لبخندت نگاهت و تپش زیبای قلبت
  • سکوت سنگین جمعه 10 مرداد‌ماه سال 1404 18:35
    آن نگاه آشنا که غریبه می کنی آن سکوت که همه جا تهنشین می شود و خشم خشم خشم از آن که دستانت در دستانم نیست قلبت کنار قلبم و صدای تو در گوشم تشنه کنار آب می نشینم و به دورها می نگرم به نشنیده ها مشغولم به سنگینی باری که بر دوش می کشم به لبخندی برگرد بی هیچ حرف اضافه ای زیرا که ترس از رد عاشقی از عشاق مهجورت نای سخن گفتن...
  • دوستی سه‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1404 17:46
    از گاوچر و وهمی که بوی علف می دهد و پیام راستینی که صدای ما دارد دو چیز را می خواهم بودن تا زمانی که ذبح شویم و خوش بودن در مراتع دوست من! تنهایی در کوتاه ترین زمان به پایان نمی رسد بیا تا همیشه بمان بیا تا آن لحظه که تپه ها را می پیماییم در کنار هم بمانیم من به شوق گذرای لبان سبز تو زندگی نمی کنم من بوی وجودت را در...
  • دیالکتیک پنج‌شنبه 26 تیر‌ماه سال 1404 19:52
    زنی در آغوش من آغوش هر زنی لبان زنی بر لبانم لبان هر زنی "بگذار تا مقابل روی تو بگذریم" چشمانی خیره در چشمانم چشمان هر زنی و هرم داغ بدنی خیس و صدای آوایی هماهنگ هر صدایی هر ناله ای "دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم" آنجا که باد جفت موهایی رهاست رهایی هر مویی هر جفتی به اعتماد سوخته ی هر دروغی که...
  • خستگی پنج‌شنبه 15 خرداد‌ماه سال 1404 18:08
    نای دوستت دارم گفتن آنگونه که بر پشت بام منزل مادری در امواج آرام و گرم کنار ساحل نای گفتن آن که می خواهمت آنگونه که نان و آب را خواستنت با تمام وجود در سکوتی طولانی نای نفس کشیدن در کنار تو و شنیدن صدای قلبت نای هیچ چیز نیست حتی دیدارت ترانه ای آرام نمی خواندی آن زمان که بوی خوش گل در حوض شنا می کرد عصیان بادها گلبرگ...
  • ولگردی جمعه 9 خرداد‌ماه سال 1404 12:29
    ای کاش پدیدار می شدی جایی در گذری پیدا می شدی با جغد زیبای کوچکی بر سینه ات با خورشیدی آویزان از لاله های گوشت نگین کوچکی بر سفیدی انگشتت ای کاش پدیدار می شدی همین! پیدا می شدی می درخشیدی هر چند کوتاه هرچند گذرا
  • تکرار لحظه ها شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1404 20:46
    روزگار بر باد رفته عشق دور پایان خاطرات آب موسیقی شب های مهتاب قلب تنها بگذار این پایان دست کم خوش باشد بگذار این غروب خاکستری این تلولو خورشید در ابرها یادآور تمام خنجرهای سرخی باشد که به قلبم نشسته است همه ی نغمه ها جز نجوای غم نیست ازآن دم که تو در آغوش عشق نشستی خیانت ابرهای گذرا را چشیدی دلم برای تو تنگ است و...
  • گل کاغذی چهارشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1404 13:49
    ای گلی که پیش از بهار شکوفه زدی و سرما تمام غنچه های تو را برد و روزهای مرا خورد و همه جا شب شد بهار است دوباره به حرمت این دل پاره پاره بگذر ز شب پتیاره بیدار شو در آغوش آشنایم برگرد گلدان تو مشتاق، نشسته است و رنگ رنگ تو را انتظار می کشد عشق را انتظار می کشد جشن رنگ و بوی تو را انتظار می کشد دوباره بیدار شو
  • صعودی تلخ یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1403 20:05
    من پناهی بودم گریزگاهی و آهی آنگاه که سیاهی ها پشت کوه بودند و سپاهی غمگین که اسب هاش بر خاک افتاده بودند زمزه ی شب های مهتاب، آنقدر همه جا را پر کرده بود که شیون را نمی شنیدم و بوی عرق آنقدر زنانه بود که مستی با سکوت یکی شد نشان لرزش های پرواز دور مرغابی ها عدد مقدس هفت است در غروب و نشان آن روزها سرخی آسمان باد،...
  • روزمرگی یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1403 19:57
    به تلخی عادت می کنم با عبوسی چهره ی روحم و خط پیشانی قلبم و ژنده ژنده لباس مندرس در گوشه ای از خرابات صدا، صدای باد است و آواز، آواز خاموشی بی فرداست هر چه می کوشی خیره ام به بیابان و تکه ابری بر فراز آسمان آه خستگی خستگی 1403/4/12
  • رهایی یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1403 19:51
    چه آغوشی چه پناهی چون گرد بودم در هوا پروانه بودم پشت شیشه ی پنجره من تلاش برگی بودم پیوسته به آخرین وصل من سختی های همه ی راه ها بودم لبخند گم شده بودم چه دستی که مرا به خاطر آورد چه پایی که گام هایش را با من یکسان کند من چشم بودم خیره به دور دست ها گوش بودم برای شنیدن آوایی که بخوانیم گذار گم و گیج مورچه ها بودم در...
  • درد سرد یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1403 19:45
    تمام ستاره ها خاموشند و گل ها ساکت عشق تو دور از دست است و صدای خوشایند بوسیدن از اتاق نمی آید ریش ریش قلبم از تنهایی بی دست های تو و زخم های روح بی آسایشم خوب نمی شوند تنها تو التیامی و درد تنها تو لبخندی و عربده هایی سرد به تک تک لحظات به ثانیه هایی گم در مسیری نامعلوم چقدر تحمل دوری تو دشوار است و چقدر گرمای وجودت...
  • قفس از دور یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1403 19:40
    پر از پرواز حسی که به درگاه تو آوردم و تو قفس را امن گاهی می دانستی تقاطع برخورد موجودیتی صفر بودنی من اینک نشسته ام بر آن قله بر آن پرتگاه و به زوایای زیبای قفس تو می نگرم ازدور ار آن جا از آن نقطه که با قفس یکی هستی آنقدر دور که میله ها بال های توست و بوی گنداب آب تو بسته بودن بال هایت تعفن زیر قفس همه با تو یکی است...
  • تصاویر یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1403 19:34
    ای قلب کوچکم روایت تلخ دوری بگذار تصویر کنم شب ها را بی تو سرما، بی تابی ظلمات بی مهتابی گم نمی شوی ریشه هایت هر صبح جوانه می زند قلب کوچک من تقدیر تنهایی بگذار در خاطره ی چشمانت و نگاه آشنایت تصویر کنم فقدانت را چون بادام تلخی چون غوطه ور شدن در امواجی سهمگین بیا که خورشید بی تو بی رنگ است و همه چیز بی تو شب رنگ است...
  • بیا یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1403 19:30
    چنان از دوری تو بی تابم که سخت ترین کلام من سکوت است و نشان تو را نجستن سقوطی آرام در پهنه ی تاریکی نشسته چنانم که گویی هیچ ای دوری ای لحظات شادی ای تصویر لبخند ای شیرینی ، شکرقند بیا
  • گذران یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1403 19:27
    آب می گذرد از زیر تمام خاطرات و تو در آغوش مهربانی نشسته ای در کنار کوه رود حرف می زند ما نه
  • اعتراف یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1403 19:22
    تمام آهنگ ها همه ی رقص ها و صدای آب های روان دلتنگ تواند و من رو به خورشید همه ی پرندگان آواهای ناشنیده و آنچه شادی است بی تو گمند و من در تاریکی نمی خندم نمی گریم و همه ی فهم ها در من ناقص است نفرت مرا به هر طرفی می کشد عشق مرا به هرطرفی می کشد 1402/9/17
  • درد دل چهارشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1403 19:21
    گمان گم دور من از آن همه عشق، رنج بود آن چه نصیب شد خیالی و نشستن به کناره ای صدای آشنایی نیست و جدال پایان گرفته است درآن هوا که نفس می کشی پرستوها مرده اند و دست ها به انتظار و خواهش درازند تو رفتنی بودی آن لحظه که نگاهت از آتشدان و آتش به افقی سرد چرخید به راهی دور رفتی تنها رفتی و من صدای هیچ چکاوکی را دیگر دوست...
  • سرای کهن شنبه 29 مهر‌ماه سال 1402 14:15
    دیر بماندم آن قدر که قطرات اشکی به خشکی هیچ چیز آن گونه نبود که بشاید حتی آفتاب به راهی سخت درافتادم و در تمامی راه به آن فکر می کردم که ای کاش می دانستی ، تنها چیزی که بود لبخند بود و آغوش نگاهی بود مدهوش نه سوسوی چراغ نه سختی راه هیچ کدام نپاییدند جز لبخند جز لبخند جز بوسه هایی به شیرینی قند جز آن لحظات آرامش بر...
  • آیا دیدار جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1402 00:34
    یک ساعت بی تو نزیستم یک صبح بی خورشید تو بیدار نشدم و یک دم از تصور نفس های تو دور نبودم ای بی تو مرگ ای بی تو غم نبودن ای بی تو دست ها بر دست ها سودن ای دور، ای دلتنگی، ای دوست بی تو یک آن نبودم فانوس من رو به دریا، هر چند لحظه نوری است مگر تو ببینی و تلاش های من چوب های زیر ساقه، مگر تو بشکفی ای دور، ای دلتنگی، ای...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1402 01:56
    در دست من نیست آنکه دلم رفته در پی ات در دست مهر کائنات است و ارواح خالدون آن نیست که در پی تو گمگشته ام به راه این است که در ره مقصد تو، دیده ام جنون باز آی و در کنار من دمی بمان، که من در بارگاه کاخ عشق تو، کرنش کنم کنون هر دم که دم به دمت می دهم دمی به دل هر لحظه می رود به رخم سیل سیل خون سهل است آن که گریزی و رو...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1402 01:52
    به آب چشم نیارد کس از چنین درگاه که شرم بر من مسکین ز چاهدان مانده است ز هر که دور شده است او، از چنان برگاه یکی منم که بر در این آستان مانده است مکن به نامه سیاهی ملاتم ای دوست که داستان من و عشقت به راستان مانده است به هر چه دوش گذشت و به شب حوالت شد به هیچ کس نبرد ظن، مگر بدان مانده است که قصه ی من و ظلم است و...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1402 01:46
    چون ماه درخشید و جهان روشن کرد هر لحظه بتی رخش به سوی من کرد من بودم و صد هزار بت در دل خویش هر بت چه جهنمی به من گلشن کرد عاشق نشدم مگر به روی بت خویش آن بت که به جان من یکی گلخن کرد آشفته منم، جهان من چون کهدان دیوانه چو من به کاهدان سوزن کرد این راه که می ر‌وم به ترکستان است این رخت سفر به من کسی جوشن کرد چون بر ره...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1402 01:40
    روز را چون شب، و شب را در حضیضی سرد و تار راه را اینک نمی دانم,، امیدی نیست بر این روزگار سردی می ریزد ز قلبم ، شعله ها گم گشته اند نیست در قلب من غمدیده شادان این بهار روشنایی ها گذشتند و نیامد روز خوش تنگنایی گشته این بغض عمیق اشکبار آبها خشکیده اند و قطره ها اینک همه رفته اند اندر زمین تیره ی سرد نزار در کویر گرم و...
  • 131
  • صفحه 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5