-
انتظار
شنبه 14 شهریورماه سال 1405 07:14
آه که چه تلخ است خنکای عصرگاهی وقتی که دیگر هیچ وقت نمیآیی قطره قطره خون من است آنچه آسمان را سرخ کرده بگذار آخرین شعاع را بتاباند خورشید تابناک چه تلخ است خنکای عصرگاهی آندم که دیگر نمیآیی و من نشستهام به ژاژخایی و تلفظ بیمعنایی بیسر کجایی بیتن نیایی بیجان چرایی و غنچه می بارد از آسمان خشم گرفتهاست در جهان...
-
گل کاغذی (3)
شنبه 14 شهریورماه سال 1405 07:07
گیلگمش گل نمی دهد - گیلگمش سرت را روغن بمال و دست فرزندانت را در دست بگیر گیلگمش خسته است گیلگمش راه های طولانی رفته است و همچنان می پیماید به تاریکی با غمی سنگین از دوری دوست و ابهامی در هر قدم این راه است؟ این یکی جاودانه راه است ؟ این گام بر راستای چاه است؟ گیلگمش خسته است او راه های درازی رفته است با غمی سرد و...
-
پرورش
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 23:40
چگونه حیوانی می سازم؟ دقیق به اندازه ای که بشوند صدای نفس هایم را پرخاشگر به آن اندازه که قلبم را به دهن بگیرد و لبانش را به خونم سرخ کند - گویی اژدهایی است غمگین همیشه به آب چشم بر دور دست دشتی نشسته فسرده همچون همه ی شمع هایی که مردند و به یاد نماندند -گویی فیلسوف کم بهایی است چگونه زندگی خواهد کرد ؟ همچون مرغی کرچ...
-
لذت نادانی
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 23:36
به جهل خرسندم می خندم با نادانی پرواز می کنم به خیال ماه غرقم در دو ساعت دوتایی تاریکی این راه و هر گام که بر می دارم و نور شمالگان ناگزیرند و یگانه و برای هیچ کس نمی شود تعریف کرد مزه ی آب را و صبحانه با مهتاب را شب سرد خسته را داغ این قلب شکسته را غم مرغ پربسته را 1405/4/21
-
آرزو
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 23:33
چگونه می خواهمت؟ سبز می خواهمت با گلی بر روی موهایت گلی خندان آنگونه که بوی شیر را استشمام کنم و جهان وسیع را کجا می خواهمت؟ آنجا که نشسته ام رو به پهنای دشت آسمان رو به ستارگان و تمام سیاهی ها به چه سخنی می خواهمت؟ به سکوتی بی معنا آن دم که نسیم، موسیقی است و اشک صدای خاموش هر کداممان ببین که آن ستاره سوسو می زند و...
-
کبوتر عاشق
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 23:29
جَ لد آن دو پایم و خسته دورم از آنجا که پیرهن تکان می داد و می پریدم که محو شود در زیبایی پرهایم بالاپریدنم تا ناکجا و چرخشهای چرخ دور گردونم و فرودی که منتظر میماند جَلد آن دوپای بی بال و پرم و خسته خانه گم شدهاست و آن همه یار فرود نمیآیم مگر به غربت به اسارت به مرگ شاید جَلدم هنوز جَلد آن دوپایم وخسته از بار...
-
هذیان شبانه
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 23:27
در عمیق ترین حسی که گربه می رقصاند تویی که آنجا نشستهای چمباتمه زده چون همیشه غمگین و مستاصل از آنکه چقدر جهان به بدی می چرخد و تو راضی نیستی نه از روز نه شب در صریح ترینشان آن دم که زاییده شدی بی آنکه یارای زاییدن داشته باشی از آن همه تلخی نگاه توست که بی جهت است خسته شکسته دست بسته تویی که آنجا نشستهای بی امید...
-
در میانه
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 23:14
هیچ جای این بازی نبودم و از انگشتانِ پاهام خون میآمد آرام چشمانم را بستم و عمیق خوابیدم همچون مردهای که رها شوم ازتیغی که در زخم میلولد و چشمانی که عاشق نیستند و زمینی که بوی باروت میدهد در میان فلزات داغ در باغ عمیق خوابیدهبودم و حتی خواب نمیدیدم که رها شوم از آفتاب و ماه سوسوی ستارهای دور رها شوم از سحرگاه هر...
-
گل کاغذی (2)
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 23:01
گیلگمش برگهایش را به گل آذین میکند و دختران شادی را یکی پس از دیگری کنار میگذارد راه من اختراع زیباییاست نه گریز از جنگل همچون برادرم دختران زخم میزنند و لبخند گل میدهد و رنگ گلهای نشکفتهی انکیدو را در قلب دارد میگذرم از تو و جاودانه خواهم شد در آغوش من برای همیشه بخواب ای گلی که پیش از بهار شکوفه زدی و سرما...
-
ظلمات
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 22:58
نه! هیچ دریچهای باز نکن چشمانم به تاریکی ع ادت کردهاست به بیبارگی به درختی خشک خشک و بیآفت باز نکن بگذار بسته بماند من به آغوش او آرامم بگذار درها بسته بماند راهها گم و من به سرگردانی چون تندبادی با برگ و جدال زندگی با مرگ بگذار به همان خاطرات بمیرم به همان ضربان قلب و همان دستها همان تنفس گاهبه گاه آه...
-
کور دور
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 22:52
هیچ ندیدی نه تکاپوی گنجشکها را نه خم شدن کاج را برای هم قدی هیچ نمیخواندی نه آوازی از ته دل نه عشقی بر سر زبان دور بودی دور چون دستان سردت 1405/1/1
-
دوال پا
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 22:50
دوالپایم من راه را به تو نشان میدهم - از آنطرف با ضربات نرم پا که افسار تواند - برو گاهی که میرمی چنان گردن نازکت را میفشرم تا بمیری و تا به مرکب دیگر مظلوم مینشینم پس به افسار عادت کن به ضربات نرم من به هدایتت به بهشت ای قربانی الههی غذا - راه بیفت ا ز این طرف مرگ شاید بشکند بند از پای این زبانبسته این...
-
هوای تو
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 22:47
به همان میزان که میگذرم از پهنهی تو تو را دوست دارم هر آنقدر که لبخند بزنی بر لبانت مینشینم همانقدر که بمانی با دستان باز و چشمانی بسته بر تو میوزم شادم که تویی آزادم که تویی و راد میمانم در این راه شاخهها را میبوسید و میرفت بهمن 1404
-
برگ سرخ
جمعه 13 شهریورماه سال 1405 22:39
شالیزار بود و سبز بوی علف میآمد و خون میچکید از هر گلی که بگویی لالهی واژگون نرگس مست مریم وحشی بنفشهها خون میچکید قطرهقطره ذره ذره 1404/10/30
-
بگذار
شنبه 22 شهریورماه سال 1404 18:33
بگذار تا بشکفد این بار این نهال بگذار تا سر ببرد سوی آسمان پیش از جوانه نکش پیش از سپیده ببخش آندم هزار میوه و گل هردم نسیم خنک از بین شاخسار حتی اگر که آب را می کنی دریغ یا آن زمان که خاک را می دهی به باد طغیان ریشه هاست مرام نهان عشق هنگام آفتاب بازآ و بربتاب اردیبهشت 1404
-
لبه ی پرتگاه
شنبه 22 شهریورماه سال 1404 18:28
بی هیچ بهره ای از عواطفی که انسان را از لبه پرتگاه بر می گرداند صدای یأس که در کوه های دور تکرار می شود دشت بی آب و علف تنها منظره ای که می بینی و خورشید تنها گلی که می چینی دوباره نگاه می کند از آن بالا پس پشت بر سنگ ردپا نمی ماند و این زیباترین هدیه است بی اثر از پرتگاه پرواز می کند تنها با جابجایی هوایی که حجم...
-
سکوت
شنبه 22 شهریورماه سال 1404 18:22
تمام ضربات به درستی نشسته بودند کبودی ها داغ بودند و گل ها در حیاط لگدمال درد زخم ها، آخرین چیزی بود که به یاد می آمد ولی آخ تنهایی تنهایی تنهایی کلام چرک آخرین چیزی که به خاطر می ماند آخ تنهایی تنهایی تنهایی سکوت تنها کلامی که شنیده می شد و تنهایی، قلب را خراش می داد شهریور 1404
-
کافه گرا
شنبه 22 شهریورماه سال 1404 18:18
زنی هستم کافه نشین زن کافه ها و همسرم احمق ترین عشاقم من با قهوه ام و مردان گذرا کافه نشینم من با میزی مخصوص سیگارم بهترین سیگار کافه است هیچ کدام شبیه پدرم نیستند مردان گذرا زنی هستم کافه نشین، شبیه مادرم با زیرسیگاری خونین با ته سیگارهای خورده شده زنی گذرا ولگرد شب های نامفهوم با زخم عمیق تنهایی و دیوارهایی سرخ از...
-
دوری
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1404 09:02
آن اندازه نبودی که چراغی روشن کنی و نه آن مقدار که چای سرد شود تو پایان دیگری و فراموشی تکه تکه های من بند بند وجودم رهایی برگی بر آب گذران سریع ابری از روی مهتاب آنقدر نبودی که بشنوی ونه آن مقدار که اشکی ببینی تقدیر تباه دوباره ای و مطلق غم های ای شوق گذرا ای تصمیم ناگهانی ای فلسفه ی این همانی زخم تازه فاصله ی بیش...
-
دوگانه
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1404 15:48
هنر تو چیست؟ با آب ها حرف می زنم به دریا نگاه می کنم در تاریکی شب هنر تو چیست؟ انسانی نو می سازم به سختی چون خودم و پدرجد عاشقش کدام راه را می روی ؟ راه نمی روم مجذوب امواجم کنار آب ایستاده ام به کجا می روی؟ به دنبال پاهای کوچک فرزندم به رهایی خنده هایش همه جا هر جا آنقدر که خسته شود وجهان از چشمانش بی نصیب بماند به...
-
عاشقانه
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 22:55
عشق معجزه می کرد همچون درخت انجیری که سیب می داد چون شمعی که در تندباد می درخشید خورشیدی که شب ها می چرخید همچون نیلوفری که پرواز می کرد پروانه ای که صبح را آواز می کرد همچون لبخندت نگاهت و تپش زیبای قلبت
-
سکوت سنگین
جمعه 10 مردادماه سال 1404 18:35
آن نگاه آشنا که غریبه می کنی آن سکوت که همه جا تهنشین می شود و خشم خشم خشم از آن که دستانت در دستانم نیست قلبت کنار قلبم و صدای تو در گوشم تشنه کنار آب می نشینم و به دورها می نگرم به نشنیده ها مشغولم به سنگینی باری که بر دوش می کشم به لبخندی برگرد بی هیچ حرف اضافه ای زیرا که ترس از رد عاشقی از عشاق مهجورت نای سخن گفتن...
-
دوستی
سهشنبه 31 تیرماه سال 1404 17:46
از گاوچر و وهمی که بوی علف می دهد و پیام راستینی که صدای ما دارد دو چیز را می خواهم بودن تا زمانی که ذبح شویم و خوش بودن در مراتع دوست من! تنهایی در کوتاه ترین زمان به پایان نمی رسد بیا تا همیشه بمان بیا تا آن لحظه که تپه ها را می پیماییم در کنار هم بمانیم من به شوق گذرای لبان سبز تو زندگی نمی کنم من بوی وجودت را در...
-
دیالکتیک
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 19:52
زنی در آغوش من آغوش هر زنی لبان زنی بر لبانم لبان هر زنی "بگذار تا مقابل روی تو بگذریم" چشمانی خیره در چشمانم چشمان هر زنی و هرم داغ بدنی خیس و صدای آوایی هماهنگ هر صدایی هر ناله ای "دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم" آنجا که باد جفت موهایی رهاست رهایی هر مویی هر جفتی به اعتماد سوخته ی هر دروغی که...
-
خستگی
پنجشنبه 15 خردادماه سال 1404 18:08
نای دوستت دارم گفتن آنگونه که بر پشت بام منزل مادری در امواج آرام و گرم کنار ساحل نای گفتن آن که می خواهمت آنگونه که نان و آب را خواستنت با تمام وجود در سکوتی طولانی نای نفس کشیدن در کنار تو و شنیدن صدای قلبت نای هیچ چیز نیست حتی دیدارت ترانه ای آرام نمی خواندی آن زمان که بوی خوش گل در حوض شنا می کرد عصیان بادها گلبرگ...
-
ولگردی
جمعه 9 خردادماه سال 1404 12:29
ای کاش پدیدار می شدی جایی در گذری پیدا می شدی با جغد زیبای کوچکی بر سینه ات با خورشیدی آویزان از لاله های گوشت نگین کوچکی بر سفیدی انگشتت ای کاش پدیدار می شدی همین! پیدا می شدی می درخشیدی هر چند کوتاه هرچند گذرا
-
تکرار لحظه ها
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 20:46
روزگار بر باد رفته عشق دور پایان خاطرات آب موسیقی شب های مهتاب قلب تنها بگذار این پایان دست کم خوش باشد بگذار این غروب خاکستری این تلولو خورشید در ابرها یادآور تمام خنجرهای سرخی باشد که به قلبم نشسته است همه ی نغمه ها جز نجوای غم نیست ازآن دم که تو در آغوش عشق نشستی خیانت ابرهای گذرا را چشیدی دلم برای تو تنگ است و...
-
گل کاغذی
چهارشنبه 6 فروردینماه سال 1404 13:49
ای گلی که پیش از بهار شکوفه زدی و سرما تمام غنچه های تو را برد و روزهای مرا خورد و همه جا شب شد بهار است دوباره به حرمت این دل پاره پاره بگذر ز شب پتیاره بیدار شو در آغوش آشنایم برگرد گلدان تو مشتاق، نشسته است و رنگ رنگ تو را انتظار می کشد عشق را انتظار می کشد جشن رنگ و بوی تو را انتظار می کشد دوباره بیدار شو
-
صعودی تلخ
یکشنبه 14 بهمنماه سال 1403 20:05
من پناهی بودم گریزگاهی و آهی آنگاه که سیاهی ها پشت کوه بودند و سپاهی غمگین که اسب هاش بر خاک افتاده بودند زمزه ی شب های مهتاب، آنقدر همه جا را پر کرده بود که شیون را نمی شنیدم و بوی عرق آنقدر زنانه بود که مستی با سکوت یکی شد نشان لرزش های پرواز دور مرغابی ها عدد مقدس هفت است در غروب و نشان آن روزها سرخی آسمان باد،...
-
روزمرگی
یکشنبه 14 بهمنماه سال 1403 19:57
به تلخی عادت می کنم با عبوسی چهره ی روحم و خط پیشانی قلبم و ژنده ژنده لباس مندرس در گوشه ای از خرابات صدا، صدای باد است و آواز، آواز خاموشی بی فرداست هر چه می کوشی خیره ام به بیابان و تکه ابری بر فراز آسمان آه خستگی خستگی 1403/4/12