به تلخی عادت می کنم
با عبوسی چهره ی روحم
و خط پیشانی قلبم
و ژنده ژنده لباس مندرس
در گوشه ای از خرابات
صدا، صدای باد است
و آواز، آواز خاموشی
بی فرداست هر چه می کوشی
خیره ام به بیابان
و تکه ابری بر فراز آسمان
آه خستگی
خستگی
1403/4/12