من می خواهم آزادانه راه بروم

آزادانه بگویم 

بشنوم

بخندم

و تو خون می ریزی


من می خواهم بی پروا بدوم

و سرم به سنگ بخورد 

برقصم 

بگریم

آه که تو دیواری

و چنان در کوچکی خویش نشسته ای که گویی بیماری

و اوج هنرت رقص کسی است بر داری

من بی تو پرنده ام 

به کهکشان ها نزدیکتر

به دورها

به دانایی ها

جمعه 27 بهمن‌ماه سال 1396